تبليغاتX
ساده نبود گذشتن از تو برام!


ساده نبود گذشتن از تو برام!
دوست دارم مریم جونم .... خیلی میخوامت
موضوع: یکشنبه نهم مهر 1385 6:5

عزيز تر از جانم
نه بهتر است بگويم خداي بزرگ من ! مي بيني چه راحت مرا به کفر گويي انداخته اي .....
نه! کفرهم نيست . ديشب پاي رکعت به رکعت نمازم چهره تو را روبرويم مي ديدم و بر آن سجده مي کردم .
ياد آن روزي که بين نمازهايم آمدي و روبرويم زانو زدي و دستانت را روي گونه هايم گذاشتي و فقط سکوت کرديم و نگاه ....
يادت مي آيد روي زانوهايت سجده کردم و گفتم که تو خداي بزرگ مني ؟؟؟
حالا از هم دوريم و اين فاصله هاي کشنده بين منو توست ....
کمي ديگر تاب بياور ...
تمام لحظه به لحظه ام براي رسيدن به تو چنان شتابي گرفته است که از همه چيز مي هراسم .
نمي داني چقدر اين روزها به دستانت محتاجم ... براي بوسيدن ... براي گريه کردن ... براي سجده کردن ...

 

 

 

 

امروز ميخواهم از كسي بنويسم كه جز فرشته نميتوانم نامي بر او بگذارم.
از كسي كه قلبي به وسعت دريا و طلايي دارد. از كسي كه محبتش چون چشمه اب روان پاك و زلال
است. پاك و معصوم است مثل يك فرشته و من بيشتر از تمام وجودم دوستش دارم. هر گاه كه ميبينمش
كلامش چهره اش خنده هايش ارامش بخش وجودم است. ديگر چيزي نميتوانم بگويم فقط همين قدر
ميتوانم بگويم كه فرشته ي نازنينم دوستت دارم و برايت بهترينها را ارزومندم

 

 

دلم ميخواد يه جوري زندگي کنم که ادما بهش ميگن عجيب.فقط به تو سلام کنم،
فقط با تو حرف بزنم، فقط واسه تو دعا کنم، فقط تو چيز يادم بدي، دستم فقط تو دست تو
باشه
، فقط تو بهم بگي مهرداد ، فقط مهرداد تو باشم ، بجاش تو هم فقط مریمه من باشي

 

 

 

عاشقانه همراه من گام بردار
به من از آن بگو
كه توان گفتنتش را به ديگري نداري
بامن بخند

حتي آنگاه كه احساس حماقت ميكني
بامن گريه كن
آنگاه كه در اوج پريشاني هستي
تمام زيباييهاي زندگي را بامن شريك باش
در كنار من
با تمام زشتي هاي زندگي ستيز كن
با من
روياهايي را بيافرين تا به دنبال آنها برويم
در شادي هرچه ميكنم شريك باش
براي رسيدن به آرزوهامان
ياري ام كن

با آهنگ عشقمان با من برقص
بيا درسراسر زندگي در كنار هم گام برداريم
يا تا ابد در هرقدم از اين سفر يكديگر را عاشقانه در آغوش گيريم

 

 

کنار ساحل انتظار نشسته بودم که سينه ام از طوفان غم شروع به, وزيدن گرفت پرنده اي را ديدم که اين طرف و آن طرف مي رود خواستم با نوک زيبايش نامه اي برايت بنوسم , ولي هنگام نوشتن ديدم مرکب ندارم ناگهان رگ دستم را زدم تا با خون خويش بنويسم ولي هنگام نوشتن ديدم ورق ندارم آنگاه کاغذي از پرده ي دلم برداشتم و در آن نامه اي برايت نوشتم . اي کاش قدرتي داشتم که به تمامي جهان ثابت کنم و با صدايي که از اعماق وجودم بر مي خيزد
فرياد بزنم :
دوستت دارم مريم ............... I LOVE YOU MARYAM

 

 

 

 

 

دوست دارمت بيشتر از ديروز و نميدانم در برابر اين همه خوبي و احساس پاک بي الايشت چه کنم؟
ميدانم که فقط
بيشتر از جانم دوستت دارم
و از روز جدايي ميترسم. و ميدانم انروز جان را از کف خواهم
داد. من همينجا از خداوند ميخواهم که هيچگاه انروز را نياورد و اگر خداي نا کرده انروز برسد
از او ميخواهم که انروز را روز مرگم قرار دهد چرا که من بي تو ميميرم. ديگر چيزي نميتوانم بگويم جز اينکه زبانم از توصيف تو و خوبيها و مهربانيهايت قاصر است تنها چيزي که ميتوانم بگويم اين است که دوستت دارم مريم جونم

وعهد خواهم بست که تا هميشه کناره آن قلب مهربانت بمانم ....

 

 

1 نوشته شده توسط مهرداد و | لينک ثابت |

 
Copyright © 2006 - Site bus: Designer: مهرداد و عشقش مریم